سلام چهل وپنجم


همه بهت می گویند : از خدا بترس !

خود خداهم می گوید بترس!

من می گویم نترس ! نترس! از چی می ترسی؟

فکر کرده ای چی می خواهد ازت؟خدا همه ما را خودش درست کرده است .

می داند چی درچنته مان هست

دل ،جگر ،قلوه،سیرابی ،شیردان،هر چی داری خودش درست کرده است.

اگر جگر مرغ  بهت داده باشد که شجاعت شیر نمی خواهد که !

.

.

  حسین  را می شناخت ! می دانست چی بهش داده .

گفت: چی میدی ؟گفت :هر چی !!.شما جان بخواه !

گفت: کم است ! می شناختش دیگر!

گفت :کم است !  حسین  گفت: پس چی ؟

گفت تو خیلی جان خوبی داری خیلی قشنگ است باید هفتاد بارجان بدهی!

.

.

من راهم می شناسد.تا حالا گوشه ناخنم را هم نخواسته!

می داند نه جگرش را دارم نه جنسش را ؛همین دهنم را هم قسطی می جنبانم

نترس با تو کاری ندارد.به تو هزارتا چیز می دهد یکی هم نمی خواهد

به موسی گفت: کفش هایت را در آور!

گفت: اینجا جای مقدسی است کفش هایت را در آور! 

یعنی قبل موسی کسی از آنجا رد نشده بود؟یاهمه پا برهنه بودند؟یا بعدش کسی رد نشد؟

یا نوشته زده بودند های ملت کفش هایتان رابکنید؟

نه !هر کس به معرفت خودش ! موسی بود که گفتندش کفش هایت را درآور .

من وتو از آنجا رد هم می شویم ،عین خیالمان نیست، آتش هم روشن می کنیم، قهوه هم درست

می کنیم ومی خوریم کسی هم با ما کاری ندارد!

 حالا منظور این که :نترس از خدا !

نترس برو تو دامنش

هیچ نترس!

.

باران خلاف نیست( کورش علیانی)

 

/ 0 نظر / 5 بازدید