سلام چهل ویکم

 

 


 پنجره را می بندی؟

آرام ودر گوشی گفت:

 خیلی ها  خانه هایشان را بدون پنجره می سازند!

.

جان ودلی خسته!!

نسیم صباخستگی  را می برد

ومن در  صباگاه وصل چه خوش می خوابم ؛شیرین!!

.

پر رنگ ترین شادمانی را نمی خندم

شب کورم ؟یا سیاه وسفیدبین

خورشید سرد محبت را در آغوش می کشم شاید او گرم شود

یادش بیاید خویشتنش را

اینجا قطب است یا استوا؟

.

مسیحا نفسی می آ ید

آئینه وفانوس دارد

.

قبرستان "از غصه مرده ها" کجاست؟

اولیای میت بیایند

بگویند کدام را زنده کند؟

ای داد !ای دل غافل!

چرا وصیت نامه ننوشتند؟

مگر به مرگ ناگهانی  ُمردند؟

کاش  نشانی داشتند

کاش نشانی می کاشتند

.

ابر بهاری می بارد

آرامش

پناه

انس

گرمی عشق

جاری نرم خدا بر روی زمین

بوی باران وخاک

روز نخستین

روز فطرت

همه را دوست دارم

.

سرزنشم مکن!

عشق تو گناه من

سرراه توبودم ، نه! مرا سر راه تو گذاشتند ورفتند!

وشاید خار دامنت!!

.

ماه شبم!

دل نسپردم

نفسهای آخرم بود

صدایت می کنم

بغض نمی گذارد

گل نام تو

عطر یاد تو

نمی خندم

یعنی نای خندیدن ندارم

گلویم خشک شده

لبخند بی رنگ من

.

ارتعاش خسته ی تارهای صوتی ام ..

این گردن تاب حمل سر را ندارد

بیا تقدیم تو!

بهترین جا دامن توست

من نمی گویم

تو بپرس!

کلماتم غل وزنجیر دارند

صدای این زنجیرها کلامم را نا مفهوم میکند

بیا نزدیک

بگذارببویمت

تنفست کنم

ببوسمت

ودستان گرم تو

...

..

.

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید